اون منو نمیخواد
من پذیرفتم شکست عشق را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیووانه است
میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گر چه تو تنها تر از من میروی
آرزو دارم که تو عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی .... را
معنی برخورد های سرد را
...
خاطرم آید که شبها
با تموم آرزوها
بوسه بر لبهای تشنه
میزدیم اما دریغا
میروم غمگین و خسته
با دلی از خون نشسته
میروم اشکی بریزم
با دلی از غم گسسته
کوچه ها ، ای کوچه ها
کوچه های آشنا
بشنوید بهر خدا
این قصه ی تلخ مرا
میکشم بر دوش خود
کوله بار غصه را
با غمی بی انتها
آخر مرا کرده رها
کوچه ها شاید ندانند
این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم
ای خدا میمیرم امشب

من دلم رو به تو دادم
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2:57  توسط sami
|